&خدایاشکرت&
سلام برگلپسرنازخودم حالت چطوره پسرگلم؟انشاالله همیشه سادوسلامت وتندرست باشی.
خب...دیروزدوشهریورنودوهشت ساعت پنج صبح راهی تبریز شدیم منوبابایی ازبیخوابی دیگه حالت تهوع داشتیم هفت صبح رسیدیم تبریز وبابایی رفت آزمایش داد وازاونجارفتیم بیمارستان امام رضا(ع).تانوبت بگیریم وتوبیداربشی وصبونه بخوری ساعت نه ونیم شد رفتیم تو دکترخودت(دکترمرتضوی)نبود شیفت دکتریزدانی بود.وچهارتا رزیدنت همراهش خلاصه تایکی ازرزیدنتها شمارومعاینه کرد گفت بایددوهفته بمونه دیگه داشتم دیوونه میشدم آخه چقدرعذاب بکشی تو.گفتیم بابادکترخودش گفته بودامروزبازمیکنم دیگه جوش خورده وفلان...وباهزارمکافات حرف ماروقبول کردن وراضی شدن بازکنن.گفتیم قبل اینکه ببریم بستری بشی اینجا امتحان کنین شایدتحمل کرد.اول باقیچی وسیم چین یکم اینوراونورکرد که توشروع کردی جیغ زدن گفتن بایدآمپول بزنیم بی حس بشی .آمپولوزدن ازتونگم که خیلی عذاب کشیدی الهی من بمیرم برات خودمم تواتاق داشتم گریه میکردم بابایی نزدیکت بود که دیدم دستشوگذاشت سرش کم کم حالش بدمیشد که من اومدم نزدیکت اصلانمیشدآرومت بکنیم بعداومد سیمهارودونه دونه بازکرد دهنت پرخون بود وخودتم ازبس جیغ زدی نفست بندمیومدخیلی لحظات بدی بود بازکردن وزودمنوتواومدیم سالن بعدبابایی اومدوبغلت کرد اومدیم حیاط بیمارستان حالت بدبود یکم گذشت تاحالت جابیاد بعدتوحیاط بیمارستان یکم الاکلنگ سوارشدی یکمم تاب بازی کردی وده ونیم راهی شدیم تابرگردیم.توراهم تشنه بودی ولی نمیتونستی بخوری دهنت بی حس بود ولی یکم بعدبانی آب رونوشیدی وساعت یک ظهررسیدیم خونه.
انشاالله هیچ پدرومادری مریضی بچه شونبینه،انشاالله همه ی بچه هادرپناه خداوندباشن وهمیشه سالم وسلامت باشن وهیچ وقت عذاب نکشن ،انشاالله هیچ بچه ای سختی نشه.الهی آمین

خدایاشکرت بازم خنده ی پسرگلمودیدم

اونجاییکه دورش دایره کشیدم شکسته بود.


اینم مامانم برات خریده چونکه تحمل کردی تاهمونجابازکنن.آفرین پسرشجاع من



دوستت دارم پسرنازم
خب...دیروزدوشهریورنودوهشت ساعت پنج صبح راهی تبریز شدیم منوبابایی ازبیخوابی دیگه حالت تهوع داشتیم هفت صبح رسیدیم تبریز وبابایی رفت آزمایش داد وازاونجارفتیم بیمارستان امام رضا(ع).تانوبت بگیریم وتوبیداربشی وصبونه بخوری ساعت نه ونیم شد رفتیم تو دکترخودت(دکترمرتضوی)نبود شیفت دکتریزدانی بود.وچهارتا رزیدنت همراهش خلاصه تایکی ازرزیدنتها شمارومعاینه کرد گفت بایددوهفته بمونه دیگه داشتم دیوونه میشدم آخه چقدرعذاب بکشی تو.گفتیم بابادکترخودش گفته بودامروزبازمیکنم دیگه جوش خورده وفلان...وباهزارمکافات حرف ماروقبول کردن وراضی شدن بازکنن.گفتیم قبل اینکه ببریم بستری بشی اینجا امتحان کنین شایدتحمل کرد.اول باقیچی وسیم چین یکم اینوراونورکرد که توشروع کردی جیغ زدن گفتن بایدآمپول بزنیم بی حس بشی .آمپولوزدن ازتونگم که خیلی عذاب کشیدی الهی من بمیرم برات خودمم تواتاق داشتم گریه میکردم بابایی نزدیکت بود که دیدم دستشوگذاشت سرش کم کم حالش بدمیشد که من اومدم نزدیکت اصلانمیشدآرومت بکنیم بعداومد سیمهارودونه دونه بازکرد دهنت پرخون بود وخودتم ازبس جیغ زدی نفست بندمیومدخیلی لحظات بدی بود بازکردن وزودمنوتواومدیم سالن بعدبابایی اومدوبغلت کرد اومدیم حیاط بیمارستان حالت بدبود یکم گذشت تاحالت جابیاد بعدتوحیاط بیمارستان یکم الاکلنگ سوارشدی یکمم تاب بازی کردی وده ونیم راهی شدیم تابرگردیم.توراهم تشنه بودی ولی نمیتونستی بخوری دهنت بی حس بود ولی یکم بعدبانی آب رونوشیدی وساعت یک ظهررسیدیم خونه.
انشاالله هیچ پدرومادری مریضی بچه شونبینه،انشاالله همه ی بچه هادرپناه خداوندباشن وهمیشه سالم وسلامت باشن وهیچ وقت عذاب نکشن ،انشاالله هیچ بچه ای سختی نشه.الهی آمین

خدایاشکرت بازم خنده ی پسرگلمودیدم

اونجاییکه دورش دایره کشیدم شکسته بود.


اینم مامانم برات خریده چونکه تحمل کردی تاهمونجابازکنن.آفرین پسرشجاع من



دوستت دارم پسرنازم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



&خدایاشکرت& 





