❤هستی مامان وبابا❤❤هستی مامان وبابا❤، تا این لحظه: 13 سال و 3 روز سن داره
❤عشق مامان وبابا❤❤عشق مامان وبابا❤، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

♥♡آرتین و سلین♡♥

&خدایاشکرت&

1398/6/3 14:40
نویسنده : سحرمامی آرتین
250 بازدید
اشتراک گذاری
سلام برگلپسرنازخودم    حالت چطوره پسرگلم؟انشاالله همیشه سادوسلامت وتندرست باشی.

خب...دیروزدوشهریورنودوهشت  ساعت پنج صبح راهی تبریز شدیم منوبابایی ازبیخوابی دیگه حالت تهوع داشتیم هفت صبح رسیدیم تبریز وبابایی رفت آزمایش داد وازاونجارفتیم بیمارستان امام رضا(ع).تانوبت بگیریم وتوبیداربشی وصبونه بخوری ساعت نه ونیم شد رفتیم تو دکترخودت(دکترمرتضوی)نبود شیفت دکتریزدانی بود.وچهارتا رزیدنت همراهش خلاصه تایکی ازرزیدنتها شمارومعاینه کرد گفت بایددوهفته بمونه دیگه داشتم دیوونه میشدم آخه چقدرعذاب بکشی تو.گفتیم بابادکترخودش گفته بودامروزبازمیکنم دیگه جوش خورده وفلان...وباهزارمکافات حرف ماروقبول کردن وراضی شدن بازکنن.گفتیم قبل اینکه ببریم بستری بشی اینجا امتحان کنین شایدتحمل کرد.اول باقیچی وسیم چین یکم اینوراونورکرد که توشروع کردی جیغ زدن گفتن بایدآمپول بزنیم بی حس بشی .آمپولوزدن ازتونگم که خیلی عذاب کشیدی الهی من بمیرم برات خودمم تواتاق داشتم گریه میکردم بابایی نزدیکت بود که دیدم دستشوگذاشت سرش کم کم حالش بدمیشد که من اومدم نزدیکت اصلانمیشدآرومت بکنیم بعداومد سیمهارودونه دونه بازکرد دهنت پرخون بود وخودتم ازبس جیغ زدی نفست بندمیومدخیلی لحظات بدی بود بازکردن وزودمنوتواومدیم سالن بعدبابایی اومدوبغلت کرد اومدیم حیاط بیمارستان حالت بدبود یکم گذشت تاحالت جابیاد بعدتوحیاط بیمارستان یکم الاکلنگ سوارشدی یکمم تاب بازی کردی وده ونیم راهی شدیم تابرگردیم.توراهم تشنه بودی ولی نمیتونستی بخوری دهنت بی حس بود ولی یکم بعدبانی آب رونوشیدی وساعت یک ظهررسیدیم خونه.

انشاالله هیچ پدرومادری مریضی بچه شونبینه،انشاالله همه ی بچه هادرپناه خداوندباشن وهمیشه سالم وسلامت باشن وهیچ وقت عذاب نکشن ،انشاالله هیچ بچه ای سختی نشه.الهی آمین



خدایاشکرت بازم خنده ی پسرگلمودیدم



اونجاییکه دورش دایره کشیدم شکسته بود.







اینم مامانم برات خریده چونکه تحمل کردی تاهمونجابازکنن.آفرین پسرشجاع من









دوستت دارم پسرنازم
پسندها (8)

نظرات (7)

مامان و بابای حلما و حسینمامان و بابای حلما و حسین
3 شهریور 98 15:02
آفرین گلپسر شجاع و دوست داشتنی 
خدا رو شکر ...
سحرمامی آرتین
پاسخ
😘😘😘
🌼 نوشین 🌼🌼 نوشین 🌼
3 شهریور 98 15:05
انشاالله که دیگه همچین اتفاقی نیافته💐
سحرمامی آرتین
پاسخ
انشاالله
ممنون ازدعاتون
ـ.❅。°❆·زﮰنــــــــــبــــــــــ。*.❅· °。·❆ـ.❅。°❆·زﮰنــــــــــبــــــــــ。*.❅· °。·❆
3 شهریور 98 16:33
انشاالله همیشه پسرتون سالم  باشه 🙂
سحرمامی آرتین
پاسخ
مرسی دوست خوبم
عمه فروغعمه فروغ
3 شهریور 98 17:51
خداروشکر که حالش رو به راه شده...ان شالله همیشه سلامت باشه 
سحرمامی آرتین
پاسخ
خیلی ممنونم عزیزم
نرگسنرگس
3 شهریور 98 23:34
خدا رو شکر که به خیر گذشت ... آفرین پسر شجاع . 😉
سحرمامی آرتین
پاسخ
😘😘😘

5 شهریور 98 17:07
سلام دوست عزیز.خوشحالم باوبلاگ قشنگتون آشناشدم و با اجازتون بعنوان دنبال کننده اضافش کردم.
اگرقابل دونستیدشماهم به ما سربزنید.
زندگیتون سرشار از عشق
شاد و سلامت باشین
سحرمامی آرتین
پاسخ
مرسی عزیزم حتماسرمیزنیم.
گیلداگیلدا
6 شهریور 98 14:46
خداروشکر که خوبی عزیزم. آفرین پسر شجاع😍
سحرمامی آرتین
پاسخ
مرسی خاله جون😘😘😘